گلسا جون ما

یلدا مبارک

یلدای امسال بابایی پیشمون نیست (برای یه مسافرت کاری 12 روزه) وما امسال و تنهایی جشن یلدا میگیرم وبه یاد بابا جون هندوانه می خوریم البته بابایی اونجا با دوستاش هندوانه می خوره و فال حافظ می گیره من و گلسا جون دوست داریم بابایی و دلمون خیلی خیلی برات تنگ شده اینم هندوانه بابا و دخمل ...
29 آذر 1392

آخر وعاقبت پر حرفی

من وبابایی داشتیم صحبت می کردیم باهم تا می ومدیم 2 تا کلمه حرف بزنیم شما می پریدی وسط ما هم که دیدیم نمی تونیم صحبت کنیم گفتیم چسب بهترین راه کاره ...
29 آذر 1392

بدون عنوان

روز قبل داشتی برنامه سنجد و میدیدی بابایی گفت میخوای برات سنجد بخرم شما هم از خدا خواسته گفی بله .بابایی هم که داشت از مغازه می اومد خونه برات تین کلاغ رو خرید چون سنجد نداشتن  . مبارکه عزیزم آی نوکمو کندی دختر ...
21 آذر 1392

یه موفقیت بزرگ

بالاخره دیگه دخترم خانمی شده برا خودش دیگه پوشک نمی پوشه  .جیغ دست هوررررررا  بعداز کلی .......... بالاخره دیگه یاد گرفتی که هر وقت جیش داری به مامان بگی جالب اینجاست که پ... رو بهتر میگی  وای که چقدر خوشحالم انگار یه بار بزرگ از روی شونه هام بر داشته شد البته یه وقتایی یادت میره بگی و زیرابی می ری ولی اشکال نداره شانسی که میارم همش رو سرامیک ترتیب قضیه رو میدی ...
21 آذر 1392

آشپز باشی

گلسا خانم آشپز می شود . دیگ و قابلمه هاتو گرفتی توش لازانیا ریز کردی وبعدشم گذاشتی روی اجاق . خدارو شکر بلد نیستی هنوز گازو روشن کنی وگرنه باید پلاستیک به خورد ما میدادی ...
19 آذر 1392