گلسا جون ما

ثبت خاطرات دخترمون گلسای مامان وبابا

جنگل 93/1/28

دیشب عمو مهدی اینا  بی خبراز تهران اومدن  و  امروزهم یهو  رفتیم جنگل خیلی خوش گذشت وشما رضا و عموجون مهدی کلی بازی کردین( بازی جنگی ) اینم عکساش سویشرت رضا رو پوشیدی درم نمی اوردی روی درخت صندلی پیدا کردم برات عزیزم بابایی در حال درست کردن کباب خوشمزه بابایی و مامانیت      عکس هنری از بابات عموجون رضا وگلسا در حال  بازی جنگجویان   هرکدوم یه اسلحه چوبی گرفتین دستتون وشما هم تیر خوردی وکاری انجام نمیدی اینجا بابایی مثلا دشمن هستش و نارنجک که اونم از جنس چوب بود براتون پرتاب می...
28 فروردين 1393

عکس برای طراحی

چند روز پیش  بابایی  اومد بهم گفت که یه عکس از صورتت بگیرم بم بهش تا ببره یکی از دوستاش طراحی کنه چهرتو منم اومدم ازت عکس بگیرم که این وضع پیش اومد از عکس گرفتن خوشت نمیاد اینجا می گی نمیخوام عکس بگیـــــــــــــــــــــــرم اینجا هم گریت بند اومد ولی تو چشات اشکه اینجا هم رفتم توکار عکس یه بستنی دادم دستت که مشغول باشی ویه دستمالم گرفتم دستم تا دهنتو پاک کنم  تند تند ازت عکس بگیرم ولی بازم تا میرفتم ازت عکس بگیرم مسخره بازیت گل میکرد عمدا شکلک در می اوردی مثل این یا این یکی یا اینجا و یا اینجا اینجا که فرار کردی رفتی پشت میز نهار خوری انگار داشتی با من بازی ...
28 فروردين 1393

سیزده بدر

امسال سیزده بدر خیلی خوش گذشت هوا عالی شما هم عالی تر از پارسال چون بزرگ شدی ودیگه بدون ترس بیرون اوردمت ۰(سرما خوردگی و آلودگی وبقیه مسایل ..... ) اینجا سر باغ باباجون اصغر اومدیم به هاپو کوچولوها غذا بدیم نمیدونم عکس اونا چرا نیست ...
24 فروردين 1393

بدون عنوان

گلسا درحال شیرجه بازی با بابایی که کلت نیوفتاد فقط بابا رو له کردی از بس  خندش گرفته بود که اصلا نمیتونست بهت بگه بسه دیگه نپر دخملی دیگه چیکار کنیم       موقع پریدن قیافت مثل عکس روی بلوزت میشد ...عجب صحنه ای     ...
23 فروردين 1393

بدون عنوان

رفتی تو کمد واین تیشرتو که واسه الانت نیستو پوشیدی الان دیگه موقع هر دقیقه لباس عوض کردنته  بازم در حال رقص اینجا داری به اهنگ اشاره میکنی ...
23 فروردين 1393