گلسا عسلیگلسا عسلی، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 2 روز سن داره

گلسا جون ما

روز دختر مبارک

دختر قشنگم , عزیزتر از جونم , روزت صد هزار بار مبارک   هزار هزار هزار تا بوس بوس بوس دوست دارم اندازه تموم دنیا انشاالله همیشه تندرست و سلامت باشی وانشالله همه بچه های دنیا سلامت باشن  تموم دخترای  نینی وبلاگی  روزتون مبارک     ...
16 شهريور 1392

تولدت نزدیکه

دیگه جیگ ر مامان تولدت نزدیک شده وباید خودمونو اماده کنیم قالب وبلاگت رو happy birthdayگذاشتم چقدرمنتظر اون روزم تا خوشحالت کنم خودتم همیشه شعر تولدت مبارک رو می خونی وهمزمان هم می رقصی شعرش رو اینطوری می خونی  : ببلد ببلد ببلدت مبادت ؛ببلد ببلد ببلدت مبادت  ...
10 شهريور 1392

علاپق جدید

جدیدا دختر ناز نازی من علاقه پیدا کردی که لباسات رو خودت بپوشی وانقدر تلاش می کنی که اخرش موفق می شی مثلا تو این عکس شلوارتو خودت پوشیدی میخواستی بلوزتم بپوشی که دیگه نتونستی وهی داشتی کلافه مشدی ومن وبابایی داشتیم به کارات می خندیدیم البته یواشکی که به شما بر نخوره ...
10 شهريور 1392

غروب جمعه 92/6/8

من بابای وشما باهم رفتیم جاده دریا مجتمع پردیس شما توی ماشین خوابت برد اونجا بابایی که اومد شما رو از جاتبلند کنه کلی نق زدی که به من دست نزن می خوام بخوابم بعد بابایی اوردت بیرون به هزار کلک تا پارکو دیدی دیگه خواب و نق و همه چی یادت رفت  گفتی وااااای پارک  سسره  .دوییدی رفتی کلی بازی کردی عاشق این گربه هستی وهر وقت میاریمت این پارک فقط با دماغ این گربه بازی میکنی و با کلی ذوق میگی گربه گربه گربه  نمایی از پشت موهات که همه عاشقشن  بوس بوس بوس اینجا بابایی داره از میله به چه بزرگی میزارتت بالا که بری سرسره سوار شی اخرش نشد و مجبور شدی از پله ها بری بالا   خوب دیگه وقت شا...
10 شهريور 1392

پیک نیک

پنجشنبه 92/6/7 بابایی با دوستش رفتن شورمست من وشما رسوندن خونه مامان جون قرار بود فردا بامامانی اینا بریم سر باغشون ولی عمو جون مهدی اینا اومدن شمال وما دیگه نرفتیم عوضش صبح جمعه عمو وزن عمو ورضا اومدن دنبالمون وبا هم رفتیم جنگل شهید زارع اونجا کلی خوش گذروندیم با هم قایم موشک بازی کردیم عکس گرفتیم وکلی تمشک چیدیم حالاتوی عکسا معلومه نمی دونم شما توی این سوراخ چی دیدین که همین طور دارین انگولکش می کنین   توی این عکس هم من وعمومهدی داریم تمشک می چینیم پر از تمشک بود اونجا وااااای یعنی اونقدر تمشک داشت که عمو مهدی دست نمیکشید از کندن تمشک هر چی بهش می گفتیم بیا ماداریم میمیریم از گرما نمیومد وای وای وا...
9 شهريور 1392